وقتی خواب نداشته باشی، «شب» همیشه هست…
لوئیس و جیمز همه چیز را شروع کردند. آنها اواخر شب دزدکی از خانه بیرون میزدند. بعد بقیهی دوستان هم به آنها ملحق شدند. ابتدا عمارت قدیمی و نیمه ویران خانوادهی هراس را گشتند. بعد به جاهای دیگر هم سرک کشیدند.
آنها خود را بچههای شب میخواندند اما بعد شبها تاریکتر شد. اتفاقات غیرمنتظره پیش آمد…ماجراهایی اهریمنی! و بعد، کمی بعد، قتلها شروع شد…
همه چیز در شب به تلاطم میافتد…


هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.