«بپر بالا مگسک» از کتابهای مجموعه «داستانهای مگسک و پسرک» است.
یک روز بازز گفت: «امروز میرویم گردش.» مگسک هم دلش میخواست برود. مادر گفت: «مگسک خیلی کوچولوست. شاید گم شود.» پدر گفت: «متاسفم، مگسک باید در خانه بماند.» بعد صندوق عقب ماشین را بست و گفت: «خب، برویم.»

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.