مجموعه شعر «از دیار آشتی» سرودهی فریدون مشیری است. شعری از این مجموعه را با هم میخوانیم: «ای عشق، شکستهایم، مشکن ما را/ این گونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی میبینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را/ ای عشق، پناهگاه پنداشتمت/ ای چاه نهفته! راه پنداشتمت/ ای چشم سیاه، آه ای چشم سیاه/ آتش بودی، نگاه پنداشتمت/ ای عشق، غم تو سوخت بسیار مرا/ آویخت مسیحوار بر دار مرا/ چندان که دلت سوخت بیازار مرا!/ مگذار مرا ز دست، مگذار مرا!/ ای عشق در آتش تو فریاد خوش است/ هر کس که در آتش تو افتاد خوش است/ بیداد خوش است از تو، وز هستی ما/ خاکسترکی سپرده بر باد خوش است!/ ای دل به کمال عشق آراستمت/ وز هر چه به غیر عشق پیراستمت/ یک عمر اگر سوختم و کاشتمت/ امروز چنان شدی که میخواستمت» فریدون مشیری (1305 – 1379) از نامدارترین شاعر معاصر است که سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در 1334 به چاپ رسید. خود او دربارهی این مجموعه میگوید: «چهارپارههایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر میگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بیاعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث میکردیم و بر آن تکیه میکردیم.» عبدالحسین زرینکوب در بارهی شعر مشیری مینویسد: «در طی سالها شاعری، فریدون از میان هزاران فراز و نشیب روز، از میان هزاران شور و هیجان و رنج و درد هر روزینه آن چه را به روز تعلق دارد، به دست روزگاران میسپارد و به قلمرو افسانههای قرون روانه میکند. چهل سالی – بیش و کم – هست که او با همین زبان بیپیرایهی خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد… زبانی خوشآهنگ، گرم و دلنواز. خالی از پیچ و خمهای بیان ادیبانهی شاعران دانشگاهپرورد و در همان حال خالی از تاثیر ترجمههای شتابآمیز شعرهای آزمایشی نوراهان غرب.» کتاب حاضر را نشر «چشمه» منتشر کرده است.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.