«آواز داوود» آخرین اثر قاسم شکری رماننویس معاصر است. این رمان اثری است در حیطهی سیاهنویسی و زشتانگاری. در این داستان هیچ گونه نقطهی روشنی یافت نمیشود. قاسم شکری در این باره گفته: «تمام تلاشم در این اثر بر این نکته استوار بوده که ترسیم این همه پلشتی در خدمت ادبیات کار باشد، نه این که از ادبیات و هنر نوشتن بهره و وام گرفته باشم برای نقش زدن این همه تیرگی و نابسامانی.» «آواز داوود» ششمین اثر قاسم شکری در زمینه ادبیات داستانی است. «بوی خوش تاریکی»، «مارمولکی که ماه را بلعید»، «گانگستری از دیار حافظ»، «زخمی روزگار» و «نقص فنی» از جمله آثاری هستند که پیش از این از او منتشر شده است. در بخشی از داستان میخوانیم: «چنار دیلاق و پیر خانهی ما، درخت لوبیای سحرآمیزی است که بر شاخ و برگش، قلعهی گرازهاست. ماده گراز لاسی، همراه با تولههاش آن بالا لانه کرده و خرناسههاشان خواب و خوراک از من گرفته. پای درخت، پر شده از موی سیاه تنش. و تولههاش، شب تا صبح چه شیقهها که نمیکشند. کسی باور نمیکند که من صدای آنها را از بالای درخت شنیدهام جز خواهرم ناهید. تنها اوست که پای حرفهایم مینشیند و موقع شنیدن ریشخندم نمیکند. اصلا خود او بود که اول بار، انبوهی موی سیاه ضخیم را به بلندای چند بند انگشت، همراه با تپالههایی بد بو، پای درخت چنار دید. ماجرا را که به دیگران گفتیم مسخرهمان کردند و گفتند خیالاتی شدهایم: «گراز؟ توی این شهر، آن هم بالای درخت؟!» حتا مادربزرگ هم با آن کلهی گرش مسخرهام کرد؛ و پدربزرگ که این اواخر عادت کرده تکهای روزنامه مچاله کند و درون حفره چشمانش، میان آن جمجمه رنگ و رو رفتهی صد و بیست ساله فرو کند.» کتاب «آواز داوود» در مجموعه کتابهای قفسه آبی نشر چشمه منتشر شده است.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.