مک میلان نظریه بزه دیدگی آلمان را به استدلال هایی که برای اولین بار توسط جان مینارد کینز در زمان روند صلح در پاریس مطرح شد ، برمی گرداند.
به گفته کینز ، قدرتهای غربی چنان بار مالی سنگینی بر دوش آلمان گذاشتند که دولت مغلوب و مردم آن محکوم به شکست بودند. با این حال ، همانطور که مک میلان اشاره کرد ، آلمان در پایان بخشی از آنچه را که لازم بود پرداخت کرد و همه پرداخت ها از اوایل سال 1932 به حالت تعلیق درآمد. اما شاید مهمتر از همه ، رخداد فاجعه آمیز بین دو جنگ بسیاری از جهان را به یک چرخش اقتصادی مجبور کرده بوده است. آلمان نیز از این قاعده مستثنی نبود.
مک میلان به عنوان یک توضیح عمده برای آنچه اشتباه در سال 1919 اتفاق افتاد ، بر ظهور ملی گرایی متمرکز است که مانند آتش سوزی در سراسر جهان گسترش می یابد. قدرتهای غربی برای ترسیم مرزها در مناطقی مملو از تب و تاب ملی گرایانه تلاش می کردند تا تلاش برای مهار مردم و احساسات را در چارچوب خطوط منظمی نادیده بگیرند. گویا همه اینها کافی نبود ، سه قدرت بزرگ غربی مجبور شدند با خراش چهار امپراتوری بزرگ فروپاشیده مبارزه کنند: آلمان ، اتریش – مجارستان ، روسیه و امپراتوری عثمانی.
پیچیدگی های این کار ممکن است منجر به شکست هر تلاشی برای کنار هم قرار دادن هومپتی دامپتی شود. از اواسط قرن نوزدهم ملی گرایی در حال افزایش بود و شیوع جنگ جهانی اول فقط شعله های آن را شعله ور کرد. صلح کنندگان با این کار غیرممکن روبرو بودند که سعی در تحمیل نظم بر جهانی غیر منطقی داشتند که تقریبا از قطعنامه سرپیچی می کرد……

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.