اما وقتي در حال عبور از زمين شماره هفتم بودند به نظر ميرسد مرد يکدفعه ديوانه ميشود و اسلحه شش لولي از جيبش درميآورد، آن را در هوا ميچرخاند و ميگويد: «ديگر جانم به لبم رسيده و هر چيزي بالاخره روزي به پايان ميرسد! من داغان هستم و ميخواهم خودكشي كنم. تو هم بايد با من بميري. او باراني دوريس ايوانس را ميگيرد و دوريس ديوانهوار سعي ميکند خودش را از چنگال مرد خلاص كند و …»


هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.