راوی داستان یک پسر بچه است. او تعریف می کند که یک روز یک فرصت به سراغ او آمد اما پسر نمی داند با آن چه کار کند پس فرصت را از دست می دهد. فرصت اینجا یک مفهوم انتزاعی نیست به صورت یک کاراکتر که شکل فیزیکی دارد مانند یک پرنده یا یک ستاره ی دنباله دار به تصویر کشیده شده است که دور و بر پسرک پرواز می کند و پسرک کافی است دست دراز کند و آن را بگیرد. اما هنوز مطمئن نیست.
پسرک به خودش قول می دهد که آنقدر شجاع بشود که دیگر هیچ فرصتی را از دست ندهد پس تصمیم می گیرد برود دنبال یک فرصت جدید و این بار یک فرصت خیلی بزرگ پیدا می کند و آن را به دست می آورد و با فرصتش پرواز می کند و میرود که اتفاقات هیجان انگیز و جالبی را تجربه کند و برای تجربه های بزرگ زندگی اش آماده شود.
همهی ما گاهی یه فکرایی توی سرمون میآد. یه فکرایی که نمیدونیم باهاشون چیکار کنیم! ممکنه ازشون بترسیم و قایمشون کنیم. یا اصلاً بگیم: «نه نه. این فکر من نیست.» ولی…
من یه فکری دارم! میگم بیاین این کتاب رو با هم بخونیم تا بفهمیم باید با فکرامون چیکار کنیم!

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.