باز هم یک دردسر دیگر برای رناتا در جلد دوم «ولفی و فلای».
اینبار او باید در مسابقهٔ استعدادیابی مدرسه شرکت کند. اما رناتا خواندن کتاب و تنهایی را بیش از هر کار دیگری دوست دارد. پدر و مادرش او را میفرستند به کلاس تئاتر و رناتا نقش یک گرگ خوابیده را بازی میکند، آن هم نیم ساعت روی زمین. یک روز که باز مادر و پدر به خانهٔ عمو بابی میروند، رناتا خانه را خالی میبیند برای ساختن یک هلیکوپتر. اما سروکلهٔ مزاحم پیدا میشود. فلای خودش را از پنجره میاندازد توی خانه و از رناتا میخواهد تا به آهنگی که برای مسابقهٔ استعدادیابی ساخته گوش دهد. رناتا هم با بی میلی میپذیرد و فلای میخواند و رناتا کمکاش میکند. فلای به او میگوید آنها باید یک گروه شوند. این پیشنهاد برای رناتا بد نیست. حداقل از دست پدر و مادر و خواستههایشان برای شرکت در مسابقهٔ استعداد یابی خلاص میشود اما درخواستهای عجیب فلای تمامی ندارد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.