در این داستان می خوانیم: «نوک دراز»آرزوی داشتن یک داداش کوچولو را دارد، اما کشاورز همة تخممرغها را برداشته است. «پرآبی» با نشستن بر روی یکی از تخممرغها میخواهد آرزوی «نوکدراز» را برآورده کند اما دو جوجهتیغی، تخم را میدزدند. بالاخره جوجه سر از تخم در میآورد، اما نوکدراز به جای برادر صاحب خواهر کوچولو میشود. در پایان داستان اتفاقاتی پیش میآید که نوکدراز از داشتن خواهرش بسیار خوشحال میشود…


هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.