گاوِ داستان ما همینطور که داشت توی مزرعه قدم میزد، دید آقای کشاورز مزرعه، ماشینش را همانجا پارک کرده و روی آن نوشته فروشی! گاو هیجانزده سوار ماشین شد و از تپهها پایین رفت. ماااااا…
یکدفعه سرعت گرفت و سرعت گرفت تا اینکه کنترل ماشین را از دست داد و ناگهان بوووووم…

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.