از رضا ارژنگ نویسندهی رمان لکه های ته فنجان قهوه آثاری در مطبوعات منتشر شده است، اما این اثر نخستین رمان اوست. عشق و اتفاق دو موضوع محوری رمان است و نویسنده میکوشد از خلال تفسیر روانکاوانهی روابط آدمها به تبیین این دو موضوع بپردازد. چاپ پنجم این رمان محبوب در دهه هشتاد، با جلد و صفحه آرایی جدید منتشر شده است.
بخشی از رمان لکه های ته فنجان قهوه
«نگار» جلوی چشمهایش بود. با مژههای برگشته، پلکهای فرو افتاده، موهای سیاه پریشان روی بالش و بدن پُرش که از زیر لباس خواب صورتی هم میل به چاقی داشت. تن نگار بوی پودر بچه میداد؛ بویی که حس کودکی را در او زنده میکرد. «بهرام» حال کسی را داشت که بعد از خوردن چند شیرینی خامهای بزرگ و تازه، مزهی شیرینی در دهانش مانده باشد؛ به همان اندازه هم تشنه بود. آفتاب رنگ پریدهای افتاده بود روی کاغذ دیواری سبز رنگ. فکر کرد هر چیزی قرار بوده دربارهی زن بداند، دانسته. سعی کرد آرام از روی تخت بلند شود، جوری که نگار را از خواب نپراند. وقتی از روی تخت بلند شد نگار صدای نامفهومی از خودش در آورد و یک دستش در هوا چیزی را چنگ زد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.