تجربههای کوتاه فرصت کوتاهی است برای زمانه و جامعه ای که در آن کوتاهترین فرصتها و حوصلهها از آن مطالعه است. هدف از انتشار تجربههای کوتاه آن است که نسل جوان ما، ضمن آشنایی با ادبیات نمایشی و داستانی جهان، انس بیشتری با کتاب و میل فزونتری به مطالعه پیدا کند.
بخشی از کتاب: می دانستم دارم اشتباه می کنم که آن پول را به برادرم قرض می دهم. لزومی نداشت باز هم کسی را بده کار خودم کنم. اما وقتی تلفن زد و گفت نمی تواند پول خانه اش را بپردازد، چه کار می توانستم بکنم؟ با این که هیچ وقت پا در آن خانه نگذاشته ام ــ او هزار مایل دور از این جا، جائی در کالیفرنیا زندگی می کند؛ من حتی هنوز خانه اش را ندیده ام اما دل ام نمی خواست خانه را از دست بدهد. پشت تلفن گریه کرد و گفت که دارد همه چیزش را از دست می دهد. گفت که پول ام را پس می دهد. فوریه، یا شاید هم زودتر. حداکثر تا ماه مارس. گفت که مطالبات مالیاتی اش در راه است و به زودی آن را وصول می کند. به علاوه، سرمایه گذاری مختصری هم کرده که در فوریه به نتیجه می رسد. درباره ی این سرمایه گذاری خیلی سربسته حرف زد، به همین خاطر اصرار نکردم که بیش تر توضیح بدهد.
گفت « از این نظر مطمئن باش، نمی گذارم توی دردسر بیافتی. »

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.