چه کسی می گوید شاهزاده خانم ها لباس سیاه نمی پوشند؟ شاهزاده ماگنولیا، هم یک شاهزاده خانم زیباست و هم یک اَبَر قهرمان شجاع! او یک راز مهم دارد که نمی خواهد کسی از آن خبردار شود: هر جا زنگ خطر هیولا به صدا درآید، شاهزاده ماگنولیا لباس پفپفی و کفشهای شیشه ای اش را توی انباری می چپاند و لباس و نقاب مشکی می پوشد و از یک تونل مخفی سُر میخورد بیرون. او یک اسب هم دارد به نام «نفس طلا» که همیشه همراهش است. شاهزاده خانم سیاهپوش جلوی هیولاهای بدجنس و خرابکار می ایستد، اما باید حواسش باشد که سریعتر به قصر برگردد…!
مگنولیا شاهزاده ی کوچولوی مهربانی است که گاهی برای کمک به دیگران، تغییر چهره داده و با عنوان “شاهزاده سیاه پوش” همراه اسبش، تک شاخ از قصر خارج می شود. روزی او متوجه می شود که هیولا می خواهد بزها را بخورد، پس تغییر چهره داده و به کمک نگهبان بزها می رود، آن ها همه ی هیولاهای بدجنس را در زمین فرو می کنند ولی یکی از هیولاها مخفی شده و از دست شاهزاده می گریزد؛ او خوشحال و بی خبر از این که هیولا در تعقیبش است، به سمت قصر دوستش، “شاهزاده گل عطسه” می رود تا دو تایی با هم کلی بازی کنند و خوشش بگذرانند. هیولا در نزدیکی قصر شاهزاده گل عطسه بین بوته ها پنهان می شود، آن دو لباس بازی می پوشند و مشغول خوش گذرانی و شادی می شوند، در این بین ناگهان متوجه صدایی از بیرون قصر می شوند، ظاهرا هیولا می خواسته بچه گربه ای را بخورد. شاهزاده سیاه پوش باید دست به کار شود! ولی وقتی او می رسد اثری از هیولا نیست، فقط یک بچه گربه ی لرزان و یک غریبه مرموز که نقاب زده؛ شاهزاده سیاه پوش می خواهد بداند که او کیست؟ بعد از مدتی متوجه می شود که فرد نقابدار، کسی نیست جز دوستش شاهزاده گل عطسه!… آیا آن دو به کمک هم می توانند هیولا را از بین ببرند؟ …

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.