کتاب سقف کلیسای جامع: مجموعه آثار میلر(5)، اثر آرتور میلر است با ترجمه ی حسن ملکی و چاپ انتشارات بیدگل.
اثر حاضر که به قلم آرتور میلر به رشته ی تحریر درآمده است، از چگونگی و چرایی روشنفکر بودن زیر سیطره ی حکومت های سرکوبگر سخن می گوید. حکومت هایی که ماموران مخفی شان در همه جا پراکنده هستند، حتی در میان نویسندگان و روشنفکران. این نمایشنامه از اقتدار حاکمانی که به معنی واقعی دشمن مردم هستند و نظام هایی که دشمن آزادی هستند سخن می گوید. حکومت هایی که آزادی را از مردم سلب کرده اند و تمام حواسشان به رفتار روشنفکران سرزمین است. میلر در این اثر از ماندن تاریخی و رفتن این نخبگان فکری صحبت می کند.
آدریان: من به خاطر اعتراض به اون جنگ دو بار بازداشت شدم. نه اینکه چیز مهمی باشه- ما وکیلی داشتیم که ازمون دفاع کنه، شبکه های تلویزیونی هم روز بعدش جریان دستگیری رو تو کل ممکلت پخش کردن. بنابراین، هیچ شباهتی بین این دو تا نیست، این رو شاید خودم بهتر از هرکس می دونم. برای همین هم هیچ مایل نیستم کسی رو اینجا ملامت کنم. این طوری نمی شه، مارکوس، چرا نمی ریم رستورانی جایی پیدا کنیم؟ حرف های من دیگه دارن حالت احمقانه پیدا می کنن.
مارکوس: فعلا نمی تونیم، من یه عده رو دعوت کردم…
آدریان: خب، چطوره جای دیگه ای قرار بذاریم. هان، زیگموند؟
نظر تو چیه، مایا- جای خوب اینجاها کجاست؟
مارکوس: امشب نه، آدریان.
آدریان به طرف او برمی گردد، گویا تصمیم نامعلومی دارد.
مارکوس رو به زیگموند:
من جسارتا به آلکساندرا زنگ زدم دعوتش کردم.
زیگموند رو به او می کند. جا خورده.
مایا بشقاب به دست از بالای صحنه به طرف مارکوس برمی گردد.
(به مایا) فکر کردم زیگموند باید باهاش حرف بزنه. (به زیگموند) امیدوارم از نظر تو اشکالی نداشته باشه.
مایا: (با تعجبی خاص، رو به زیگموند) تو واقعا حاضری با آلکساندرا حرف بزنی؟
زیگموند ساکت است.
ایرینا: (انگشتش را می چرخاند.) جاز؟
مارکوس: همین الان، عزیزم.
زیگموند: می آد؟
مارکوس: گفت سعی می کنه بیاد. فکر می کنم بیاد. (به آدریان) از طرف دارهای پروپا قرص زیگمونده.
مایا به پایین صحنه می آید. بشقابی برای آدریان می آورد.
نگاهش به زیگموند است که به رو به رو می نگرد.
مایا: به نظر من باید از خود زیگموند می پرسیدی موافقه یا نه.
مارکوس: فکر نمی کنم ضرری داشته باشه. اگه هم صحبتی نشه، لبی تر می کنه، می ره.
آدریان: (بشقاب را می گیرد.) متشکرم. اون نویسنده س؟
مایا: باباش وزیر کشوره. (به سقف اشاره می کند.) مسئول…
آدریان: اوه! فهمیدم.
برمی گردد زیگموند را نگاه کند،
اما او به رو به رو می نگرد.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.