احمد غلامی نویسنده و روزنامهنگار اهل ساوه در «جیرجیرک» داستان سه بخش از زندگی یک متولد دهه چهل را روایت می کند، دوران نوجوانی، دوران جوانی و میانسالی. بابک در نوجوانی به خاطر پدرش که عشق فوتبال است، مجبور است نقش یک فوتبالیست عاشق را بازی کند، اما خودش به روزنامهنگاری علاقه دارد، این کار او را درگیر جریانات و ناآرامیهای سیاسی و حوادث کوی دانشگاه سال ۷۸ می کند؛ در حالی که یک دوره را هم به عنوان رزمنده در جبهه گذرانده است:
«پدرم اهلِ سیاست بود و بحثهای داغی میکرد که سروته نداشت و دستآخر معلوم نمیشد طرفدارِ کیست، وقتی با حزباللهیها بود، عمیقاً مذهبی میشد و جوری از همهچیز دفاع میکرد که شاخ درمیآوردی از اینهمه اُلفتش با حزباللهیها و وقتی توی تاکسی مینشست و راننده فحش و ناسزا میگفت به روزگار، چنان از گذشته یاد میکرد که فکر میکردم تمام کاخهای پدرم را غارت کردهاند و انگار ما از نوادههای قاجار بودهایم.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.