تنها درخت کوچة ما ـ در میان شهرـ
تیریست بیچراغ!
اهل محله، مردم زحمتکشِ صبور،
از صبح تا غروب،
در انتظار معجزهای ـ شایدـ
در کار برق و آب
امضای این و آن را طومار میکنند.
شبها، میان ظلمتِ مطلق، سکوتِ محض
بر خود هجوم دغدغه را تا سرودِ صبح
هموار میکنند.
گفتم: «سرود صبح؟»
ـ آری، به روی شاخة آن تیرِ بیچراغ
زاغان رهگذر،
صبح ملولِ گمشده در گرد و خاک را
اقرار میکنند!

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.