در ده کوچکی پیرزنی زندگی می کرد. یک شب باران تندی بارید و پیرزن که می خواست برود زیر لحاف و گرم شود، چندبار صدای تق تق در را شنید و هر بار با یک مهمان ناخوانده ای رو به رو شد. اول خاله گنجیشکه بود که زیر باران خیس شده بود. سپس مرغ پاکوتاه بود که از شدت باران به پیرزن پناه آورده بود. آنگاه، آقا کلاغه و گربه و سگ پاسبون و آقا الاغه و… . صبح که پیرزن از خواب بیدار شد، دید که در خانه اش خیلی خبرهاست و هر یک از مهمانها مشغول کاری است!

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.